چه میکنه این بردیا!!!
به نام خدا....
هر روز دوست داشتنی تر از دیروز.... هر روز شیطون تر از دیروز.... هر روز کم خواب تر از دیروز....
من فدای اون صدای تو که میندازی تو گلوت و با تمام قدرت میدی بیرون... برای باز شدن صدات و وسعت صدات خوبه ولی فکر اعصاب ما رو نمیکنی مادر....
چرا انقدر داد و فریاد میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برای هر خواسته ای جییییییغ و داد راه میندازی.... چند روزه همش سرم تو کتاب و مقاله ست... گیج شدم ....یه جا میگن این یه مرحله از رشده و میگذره و باید تحمل کرد و تن به خواستت داد تا در آینده چنین و چنان نشود!!!!
یکی دیگه میگه این راه و برای اجرای خواستت پیش گرفتی و میبینی که موفق میشی داری ادامش میدی... و نباید زیاد به داد و فریادت توجه کنیم!!!!
نمیدونم چه کنم مادرررررر... فکر اهالی ساختمون هم باش...
سعی میکنم صبور باشم....
خدا هم حتما راه درست و میذاره جلو پام.... حتما
اینم عکسای چند روز اخیر:
تمرین راه رفتن میکنی... همراه با داد و فریاد... بابایی میگه مثل اینه که داری یه چیزی میفروشی و داد میزنی که آآآآآآی مردم بیاید بخرید...

پشتکارت ستودنیه... من فدای اون نوک انگشتات.... ادامه بده... تو میتونی

تو خودت ماهی... چقدر هم ماه و دوست داری... هر وقت ماه و تو آسمون ببینی شونصد بار بهش اشاره میکنی و میگی :ماه

تصاویر گویاست...


نوش جونت... گوشت بشه به تنت...

بی صبرانه منتظر راه رفتنتم عزیز دلم... دوست دارم... خودت میدونی چند تا


چه میکنه این بردیا!!!
